خرید بک لینک
تهمینه : سلام داداش من : مجتبی ، کوچولو ها خوبن ؟ تهمینه : خدا رو شکر ، به محبت شما ، خوبیم . من : چطوری با دانشجو هات ؟تهمینه : خوبه ، خیلی خوبه من : یه زحمت داشتم واست تهمینه : جان . امر بفرما. من : جانت سلامت . من : یادته برای مصاحبه با بچه هایی که استخدام می کردیم فیلم می گرفتیم ؟تهمینه :  آره من : از تعداد 20 نفر از بچه هایی که راضی هستن  تصویرشون تو یه فایل تصویری برای پخش شخصی استفاده بشه اجازه بگیر و یک دقیقه از الانشون و وضعیت قبلشون و نوع فعالیتشون با نماهای مختلف کلیپ تهیه کن و سریع برام بفرست.تهمینه : کم پیش میاد زنگ بزنی . دلم ریخت من : فقط زمان خیلی مهمه. زود میخوام . مثلا فرداتهمینه : فردا !!!  اینقدر سریع!!!من : منتظرتم. کمک خواستی بگو بچه ها کمکت کنن . هم فایل خام شون رو هم کلیپ آماده ت : چشم .من : بی بلا. ببخش .....پشت خطی دارم ، بچه ها رو ببوس به مجتبی سلام  برسون.پشت خط دوست و همکار بازپرسم بود . خبر داد که همسر سابق خانم سرابی قصد مصالحه داره ولی گفته نمی خواد با خودش رو به رو شه. منم شما رو معرفی کردم . که باهاش صحبت کنید.ازش تشکر کردم بابت زحمتی که تو این مدت کشیده و خداحافظی کردیم. عصر با یه گروه موسیقی قرار داشتم. میخواستم سر تمرینشون یه گوشه بشینم و تماشا کنم. تو محک باهاشون آشنا شده بودم . محیط آکوستیک اونجا پوشیده از عایق های صوتی با درهای با پوشش چرمی بود. قبل شروع تمرین کمی از نوازنده درام ست خواستم تو بعضی حرکات منو راهنمایی کنه. صدای کوک کردن و آماده سازی سازها برای تمرین از کشیده شدن آرشه تا گرم کردن سازهای کوبه ای ذهنمو ناخود آگاه به ناکجایی می برد که فکرشو نمی کنی.&nb

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 10:41

صفحه بندی